3 شهریور 1384 ساعت 11:18 ق.ظ

روزی داشتم از یه جایی رد می شدم . یکی گفت : میتونی پنج چیز رو نام ببری که توی دنیا از همه بیشتر دوستشون داری ؟ من هم با توجه به موقعیت و خصوصیات خاصم گفتم : آره ، چرا که نه . اولیش آب هویج با بستنییه ، دومیش آب هویج شیرین با یخه ، سومیش آب هویج معمولی با یخه ، چهارمیش آب با هویج رنده شده است و پنجمیش آب با هویج پلو . یکی از اون نگاههای حسرت آلود با چشمهای باریک شدش به من کرد و با صدایی در حدود منفی پنجاه دسی بل گفت : یعنی منو دوست نداری ؟ گفتم چرا . چشاش برقی زد و گفت : حالا میتونی پنج چیز رو نام ببری که توی دنیا از همه بیشتر دوستشون داری ؟ من هم با توجه به موقعیت جدید و خصوصیات خاصم گفتم : آره ، چرا که نه . اولیش آب هویج با بستنییه ، دومیش آب هویج شیرین با یخه ، سومیش آب هویج معمولی با یخه ، چهارمیش آب با هویج رنده شده است و پنجمیش هویج پلو با تو !

یه دونه خوابوند زیر گوشم و توی کوچه پس کوچه ها گم شد .

 

چند روز پیش دوباره دیدمش ، با لبخندی نارنجی شده از ست روژ لب و بند کیفش و نوک نخهای کتونیش گفت : حالا میتونی پنج چیز رو نام ببری که توی دنیا از همه بیشتر دوستشون داری ؟ گفتم نه ، گفت آخه چرا مردیکه ی کوفتی ؟ گفتم : وبا شایع شده !!! گفت اینشالا بگیری بیام سر قبرت با یه لیوان آب هویج ، فاتحه بخونم برات.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo