24 مهر 1386 ساعت 11:17 ق.ظ

 

نمی دانم که مرده بود که این طور همه خاموش بودید .از میان شیار های نمور دیوار دیدمتان . چرا صبر نکردید من هم چند قدمی همراهتان بیایم؟ کجای میبریدش. شاید من او را می شناسم . صبر کنید . تکه ای از من در او جامانده .آهای ... آهای. مرا هم ببرید . گلویم دیگر توان ندارد . شاید هم شما ها گوش ندارید . من خسته نشده ام . احمق ها !!! آن که می برید منم .منم .

 ای سواران سیاه پوش - سرشار از حماقت و خاموش . به خدا سلام مرا برسانید . بگویید امشب می بینمش . یعنی هر شب می بینمش . بگویید من لبخند می زنم . گور پدر تمام لحظه های شاد . آری . بروید .شما طاقت ادبیات مرا نداشتید. هیچ کس ندارد . او که داشت شما می بریدش . شما ها کورید . شما ها کرید . فکر کردید گریه می کنم ؟ ها ؟ ها ؟ من هم به زودی مثل شما خواهم شد . غصه نخورید . می دانم دلهایتان را بریده اند و جایش کاه و یونجه برای الاغ های دشتهای دور گذاشته اند .

آخر مرا کجا می برید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo